تبليغاتX
яαѕнα 101


яαѕнα 101

 

نوشته شده در Wed 9 Jul 2008ساعت 3:31 PM توسط رشا| |
خب..

امتحانات که به سلامتی تموم شدن~~ دلشوره و دیر خوابیدن و درس و مشق تا مدتی تعطیل...

تنبلی و اللی تللی شروع! ( البته فقط واسه ۱۰ روز جون روز ۲ جولای کلاس تابستونی شروع میشه)

------------------

سه شنبه تولد یکی از دوستامه و قرار شد که جشن تولدشو تو ساحل بریم ساحل بریتانیا ( ۳۰ دقیقه ای راهه از خونه تا اونجا) .. نیم ساعت طول میکشه تا مامان خانم راضی بشه دخترش بره.. دو ثانیه بعد بچه ها زنگ میزنن میگن فردا شدید بارون میاد همه چیز کنسل تا هفته ی بعدی

------------------

روز ۱ جولای روز ملیه کاناداست و مثل هر سال من و دوستام و همه ی مردم میریزیم تو میدون شهر با لباس قرمز و سفید خوش میگذرونیم و برنامه های تدارک دیده رو میبینیم..

امسال هم قرار گذاشتیم چند نفری بریم.. چون یکی از دوستام دانش اموز بین الملیه ۴ برمیگرده کشورش ( اکوادور) گفتیم از اون ور هم بریم سه رستوران با کلاس و یه جشن بابای کوچولو واسش بگیریم.. اولش گفتیم فقط ا ۴ نفر دوست صمیمی باشیم اما حرف از دهن یکی در رفت و الان بجا ۴ شدیم ۱۴

 دیشب داشتم با یکی از بچه ها میچتیدم ( قبلا میرفت مدرسهمون اما الان میره دانشگاه).. دوستای صمیمی هستیم یعنی هم خواهرشو از کلاس ۸ میشناخنم هم برادر کوچیکترشو از کلاس ۸ مشسناختم با خودشم تو کلاس ۹ اشنا شدم.. تو کلاس انگلیسی.

مشل اینجاست که ما هر موقه با هم حرف میزنیم یا سر به سر هم میزاریم یا به هم میخندیم یا جکای عشقولانه سر هم بازی میکنیم ( فقط واسه سرف وقت)کم کم دیگه همدیگه رو ندیدیم... هم اون دانشگاه داشت هم من مدرسه.. اما هر روز با هم میچتیم... خلاصه یه جورایی شد اون موقه که تو بازار دیدمش.. داشتم از خجالت اب میشدم ..حالا این دوستام میخوان اونو دعوت کنن.. من نیخوام هی مثل گیلاس سرخ بشم ( بیچاره اونم همین طور).. حالا چه شود////

------------------------

قرار شد با مامان خانم و بابا جان و تزدنیا (یکی از دوستای صمیمیم) واسه ۳ روز بریم نیویورک :) البته بعد از مدرسه تابستونی

-----------------------

 

تابستونه خوبی پیش رو داشته باشین...

 

عکس از پایین پارلمان

پایین پارلمان

نزدیک کانال ریدو سنتر

عکس 4

عکس 5

نوشته شده در Mon 23 Jun 2008ساعت 11:22 AM توسط رشا| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت